أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

69

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) معاشرت كرده و ميان ايشان زندگى نمودند . آيات و معجزاتى كه دربارهء مسخره كنندگان پيامبر ( ص ) صورت گرفته است 13 . خداوند متعال فرموده است . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ « آشكار كن آنچه را كه به آن مأمورى و از مشركان روى برگردان ما كفايت مىكنيم از تو استهزا كنندگان را » آيات 95 و 96 سوره 15 . از ابن عباس در تفسير اين آيه روايت شده است كه مىگفت وليد بن مغيره و اسود بن عبد يغوث زهرى و اسود بن مطلب و حارث بن عطيل [ 16 ] و عاص بن وائل كسانى بودند كه پيامبر ( ص ) را استهزاء مىكردند ، چون جبرئيل پيش پيامبر ( ص ) آمد ، از آنها به او شكايت فرمود ، و نخست وليد بن مغيره را به جبرئيل نشان داد جبرئيل اشاره‌اى به رگ بزرگ پاى وليد نمود . پيامبر پرسيد چه كردى ؟ گفت او را كفايت كردم . سپس اسود بن مطلب را نشانش داد و جبرئيل به چشم او اشاره كرد و گفت او را هم كفايت كردم و چون اسود بن عبد يغوث را به او نشان داد به سرش اشاره‌اى كرد و گفت او را هم كفايت كردم ، سپس حارث را به او نشان داد و او به سريا شكم حارث اشاره‌يى كرد و گفت شرش را كفايت كردم و سرانجام عاص بن وائل را بجبرئيل نشان داد كه به كف پاى او اشاره‌اى نمود و گفت او را هم كفايت كردم . وليد بن مغيره از كنار مردى از قبيلهء خزاعه كه تير مىتراشيد گذشت ، تراشهء تيزى به رگ پايش خورد و آن را قطع كرد . اسود بن مطلب كور شد بعضى مىگويند بطريق عادى كور گرديد و بعضى مىگويند زير درخت بزرگ پرخارى نشست و شروع به داد و بيداد نمود كه اين را از من دور كنيد ! گفتند چيزى نمىبينيم گفت همين جاست و با خار

--> [ ( 16 ) ] - در سيره ابن هشام ( حارث بن طلاطله ) ثبت است و براى اطلاع بيشتر در اين مورد مراجعه فرمائيد به ص 51 ج 2 سيره چاپ مصر 1355 هجرى و در متون فارسى به ص 149 جلد 5 تفسير گازر چاپ استاد فقيه آقاى جلال الدين محدث ارموى چاپخانه دانشگاه تهران 1382 قمرى .